شبنم |
|||
((كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است. كيف پدر سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد. مادرم هميشه مي گويد :پدرت وقتي مرد - موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر - بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است.)) - بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس - و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك - دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |